تبليغاتX
چهاردهمین منجی
امام زمان خود را بهتر بشناسید

اي پادشه خوبان داد از غم تنهايي                                     دل بي تو به جان آمد وقت است كه باز آيي

دائم گل اين بستان شاغداب نمي مان                                 درياب ضعيفان راو در وقت توانايي

مشتاقي و مهجوري دور از تو چنانم كدر                           كز دست بخواهد شد پاياب شكيبايي

ساقي چمن گل راو بي روي تو رنگي نيست                       شمشاد خرامان كن تا باغ بيارايي

اي درد توام درمان در بستر ناكامي                                 وي ياد توام مونس در گوشه ي تنهايي

حافظ،شب هجران شد،بوي خوش وصل آمد                       شاديت مبارك باد،اي عاشق شيدايي

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم فروردین 1385ساعت 22:54  توسط اميني ـ عباسي  | 

مهدي و مسيح (ع)

حضرت ولي عصر (عج) با انبياء و پيامبران بزرگ الهي ، وجه تشابه زيادي دارند و نقطه شاخص و بر جسته ي حيات و زندگي هر يك از آنان در وجود پاك وي نمودار است و در اين ميان شباهت آن حضرت به حضرت عيسي بن مريم بسيار قوي و شديد تر مي باشد .

اكنون وجوه تشابه و جهات اشتراك آن دو بزرگوار را يادآور مي شويم :

اول ) هر دو در ايام خردسالي و كودكي به مقام شامخ ولايت مطلقه نائل شدند . زيرا به تصريح قرآن كريم در آغاز تولد به مقام نبوت رسيد و چنان كه خود فرمود : وجعلني نبيا (خداوند من را پيامبر خود قرار داده ) و حضرت مهدي نيز به پنج سالگي نرسيده بود كه با درگذشت پدر بزرگوارشان به مقام والاي امامت نائل گرديدند .

دوم ) هر دو در اولين لحظات تولد ، لب به سخن باز كردند .

عيسي (ع) فرمود : اني عبدالله آتاني الكتاب و جعلني نبيا و جعلني مباركا اينما كنت و اوصاني بالصلاه و الزكاه مادمت حيا و برا بوالدتي و لم يجعلني جبار شقيقا ( منم بنده ي خدا ، او به من كتاب عطا كرده و مرا پيامبر خود قرار داد و مايه بركت و رحمت گردانيد ، در هر جا كه باشم به نماز و زكات تا زنده باشم سفارش نمود و نيكي به مادرم را به من توصيه فرمود و مرا ستمكاري شقي قرار نداد )

حضرت مهدي (عج) نيز در لحظه نخستين ولادت سخن گفتند چنان كه شيخ صدوق نقل كرده كه چون مهدي (عج) تولد يافت ، براي خدا به سجده افتاد و سپس سر از سجده بلند كرده و مي گفت : شهد الله انه لا اله الا هو و ملائكه و اولوا العلم قائما بالقسط لا اله الا هو العزيز الحكيم ان الدين عند الله الاسلام

سوم ) هر دو از ديده ها غايب وپنهان گرديدند چنان كه راجع به عيسي بن مريم در قرآن كريم مي خوانيم : رفعه الله اليه ( خداوند او را به سوي خود بالا برد ) و همين موجب گرديد كه مردم از فيض ديدارش محروم شدند .امام زمان هم در پشت پرده غيبتند و كسي نمي داند كه در كجا و كدام نقطه به سر مي برند و جايگاه آن حضرت كجاست.

چهارم ) هر يك از آن دو وجود مقدس ، مورد اختلافات فاحش و چشمگير در بين مردم واقع شدند . در مورد مسيح ، گروهي حتي تولد او را انكار كردند و يهوديان هنوز در انتظار اويند و گروهي گفتند : تولد يافت و مبعوث شد ولي به دست روميان به دار آويخته شد و قرآن كريم در اين رابطه مي فرمايد : و ما قتلوه و ما صلبوه ولكن شبه لهم ( او را نكشتند و نه به دارش زدند ولكن جريان براي آنان مشتبه شد )

درباره ي حضرت ولي عصر (عج) نيز اين اختلافات به وجود آمد . گروهي منكر تولد او شدند . بعضي گفتند امام حسن عسگري (ع) عقيم بوده و از او فرزندي تولد نيافته است . گروهي گفتند تولد يافت و آمد و از ميان رفت . چنان چه بعضي او را با علي محمد باب تطبيق كرده و گفتند : كشته شد . و عده اي ديگر كه شيعه عارف وخالصند در انتظار مقدم مسعودش مي باشند .

پنجم )  هر دو در يك روز ظهور كرده و در جهت اعتلاي اسلام با هم همكاري خواهند نمود . رواياتي از اهل بيت

عصمت وطهارت آمده است كه حضرت عيسي بن مريم ، پيغمبر بزرگ الهي پشت سر امام زمان نماز مي خواند و به آن حضرت اقتدا مي كند .

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم اسفند 1384ساعت 22:49  توسط اميني ـ عباسي  | 

علائم ظهور امام زمان (عج)

علائم ظهور آن حضرت فراوان است كه در اين جا به برخي از آن ها اشاره مي كنيم .

اول) خروج دجال است و آن ملعون ادعاي الوهيت نمايد و به وجود نحس او خونريزي و فتنه عالم را فرا گيرد .

دوم) صيحه ونداي آسماني است از امام صادق (ع) نقل شده است كه آن حضرت فرمود كه چون حضرت قائم ظهور كند در جانب خانه ي كعبه ظاهر شود و چون آفتاب بلند شود از پيش قرص آفتاب ندا كند كه تمام اهل زمين و آسمان بشنوند و مي گويد اي گروه خلق آگاه باشيد كه اين مهدي آل محمد است و او را با نام و كنيه جدش رسول خدا ياد نماييد .

سوم) قتل نفس زكيه است و آن پسري است از آل محمد (ع) در ما بين ركن ومقام .

چهارم) ظاهر شدن كف دستي است در آسمان طلوع نمايد و در روايت ديگر صورت وسينه وكف دستي در نزد چشمه ي خورشيد ظاهر شود .

پنجم) كسوف آفتاب است در نيمه ي ماه رمضان و خسوف قمر در آخر آن .

ششم) اختلاف بني اميه و انقراض دولت ايشان .

هفتم) خراب شدن ديوار مسجد كوفه .

هشتم) وقوع زلزله وطاعون شديد است در بسياري از شهر ها

نهم) وقوع قحطي وشديد است قبل از ظهور آن حضرت .

دهم) حركت كردن بيرق هاي سياه است از خراسان .

يازدهم) طلوع نمودن ستاره اي است از مشرق آسمان كه مانند ماه درخشنده و روشني دهنده باشد .

دوازدهم) كثرت جنگ وخونريزي است در كوفه .

سيزدهم) جاري شدن نهري است از فرات در كوچه هاي كوفه .

چهاردهم) آباد شدن شهر كوفه است بعد از خراب شدن آن .

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 23:9  توسط اميني ـ عباسي  | 

 نقش دعا در تعجیل فرج

کمتر کسی است که در امور شخصی به ویژه در تنگناها و هنگام مواجه شدن با مشکلات و سختیهای زندگی ،دست به دعا بلند نکند و با راز و نیاز، نذر و توسّل به اولیای الهی از درگاه حضرت احدیّت گشایش در امور خود را طلب نکند. نکته ی مهم این است که ما معمولاًدر حوائج فردی خویش بر دعا الحاح و اصرار می ورزیم و تا استجابت کامل آن ، دست از طلب و درخواست بر نمی داریم ولی به مسئله و امر مهمّ دعا بر تعجیل ظهور امام زمان(عج) آن گونه که باید و شایسته است اهتمام نمی ورزیم غافل از اینکه این دعا زیباترین آرزو و بهترین دعا است زیرا خیر و سعادت دنیا و آخرت ما و همه ی انسان ها و نیز گشایش در امور مادّی و معنوی جهانیان ، وابسته به امر ظهور امام زمان(عج) است. به همین جهت است که ائمه ی اطهار (ع) ما را به این امر حیاتی و با اهمیت دعوت نموده اند و حضرت ولی عصر (عج) نیز در توقیعی که به اسحاق بن یعقوب فرستاده اند، فرموده اند :

برای تعجیل در فرج و ظهور من بسیار دعا کنید که همانا فرج من، فرج و گشایش خود شماست.

همچنین آن حضرت در توقیع شریف خطاب به شیخ مفید می فرمایند:

اگر شیعیان ما-که خداوند متعال ایشان را به اطاعت خویش موفق بدارد – با دلهای متّهد و یکپارچه بر وفای به عهد و پیمان خویش اجتماع می کردند ، ملاقات ما از آنها به تأ خیر نمی افتاد و سعادت دیدار و مشاهده ی با معرفت برای آنها به زودی حاصل می شد و زودتر از این به دیدار ما نایل می شدند... .

امام صادق(ع) درباره ی نقش دعا در تعجیل فرج و برای تشویق شیعیان به این امر حیاتی و مهم فرمودند:

...وقتی عذاب و سختی بر بنی اسرائیل طولانی شد، چهل روز به درگاه خدا گریه و ناله کردند. خداوند متعال به موسی و هارون (ع)وحی فرمود که آنها را از دست فرعون نجات دهند و این در حالی بود که از چهارصد سال (عذاب)، صد و هفتاد سال باقی مانده بود و خداوند متعال به واسطه ی دعای بنی اسرائیل از آن صد و هفتاد سال صرف نظر نمود.

آن گاه امام صادق (ع) فرمودند:

همچنین شما(شیعیان) ؛ اگر این عمل (یعنی گریه و دعا کردن برای تعجیل فرج) را انجام دهید، خداوند قطعاً فرج و گشایش ما را می رساند و اگر انجام ندهید (و دست روی دست بگذارید و بی تفاوت بمانید)، این امر به نهایت خود می رسد.

مؤلف کتاب شریف«مکیال المکارم» با استناد به این روایت می گوید: آن چه از روایات به دست می آید ظاهراً این است که وقت ظهور امام عصر(عج) از امور بدائیه است که امکان پس و پیش افتادنش هست.

یعنی می توان با دعا نمودن ، فرج و ظهور امام عصر(عج) را جلو انداخت و تشویق ائمه ی اطهار (ع) به دعا نمودن برای تعجیل ظهور ، دارای یک زمان صد درصد تعیین شده و غیر قابل تغییر نیست، و اگر مردم به مسئله ی غیبت امام زمانشان و طولانی شدن این امر بی توجّهی نموده و با دلهای متّحد و یکپارچه، فرج آن حضرت را از خداوند نخواهند، خداوند ظهور آن بزرگوار را تا انتهایی که برای غیبت در نظر گرفته است- وما از آن اطّلاعی نداریم- به تعویق خواهد انداخت و ا لبته این نهایت نیز ممکن است هر لحظه فرا برسد.

اگر مردم درزمان غیبت، به صورت دست جمعی توبه نموده و قصد یاری امام عصر(عج) را نمایند، امید است که خداوند طومار غیبت را در هم پیچیده و آن بزرگوار را ظاهر نماید.

حضرت امام حسن مجتبی(ع) در عالم خواب یا مکاشفه به مرحوم آیت الله میرزا محمّد باقر فقیه ایمانی فرمودند:

در منبرها به مردم بگویید و به آنان دستور دهید توبه کنند و برای تعجیل ظهور حضرت حجت دعا نمایند.دعا،برای آمدن آن حضرت مانند نماز میّت نیست که واجب کفایی باشد و با انجام دادن عدّه ای از دیگران ساقط شود بلکه مانند نمازهای پنج گانه است که بر هر فرد بالغ واجب است برای ظهور آن حضرت دعا کند.

یکی از تشرّف یافتگان به آستان آن حضرت، می گوید:

در مسجد مقدّس جمکران اعمال را به جا آورده و با آن همسرم می آمدم، دیدم آقایی نورانی داخل صحن شده و قصد دارند به طرف مسجد بروند.

گفتم: این سیّد نورانی در این هوای گرم تابستان از راه رسیده، تشنه است. ظرف آبی به دست او دادم. ظرف آب را پس داد.

گفتم: آقا شما دعا کنید و فرج امام زمان (عج) را از خدا بخواهیدتا امر فرجش نزدیک شود.

فرمودند: شیعیان ما به اندازه ی آب خوردنی ما را نمی خواهند؛ اگر بخواهند دعا می کنند و فرج ما می رسد.

به این دو پیام از ولی نعمتمان حضرت مهدی(عج) نیز گوش جان می سپاریم:

هر مؤمنی که درمجالس سوگواری پس از ذکر مصائب حضرت سیّد الشهدا برای من دعا کند، من برای او دعا می نمایم.

به شیعیان و دوستان ما بگویید که خدا را به حقّ عمّه ام حضرت زینب(س) قسم دهند که فرج را نزدیک گرداند.

در برخی روایات دعا برای فرج از حقوق اهل بیت (ع) بر شیعیان شمرده شده است، چرا که امام صادق(ع) فرموده اند:

همانا از حقوق ما بر شیعیان این است که بعد از هر نماز واجب، دستهایشان را بر چانه گذاشته و سه مرتبه بگویند :

یا رَبَّ مُحَمَّدٍ عَجِّل فَرَجَ آ لِ مُحَمَّدٍ، یارَبَّ مُحَمَّدٍ إِحفَظ غَیبَةَ مُحَمَّدٍ، یا رَبَّ مُحَمَّدٍ إِنتَقِم لِابنَةِ مُحَمَّدٍ .

ای پروردگارمحمّد ! فرج و گشایش امور آل محمّد را تعجیل فرما؛ ای پروردگارمحمّد ! محافظت کن(دین را در) غیبت محمّد، ای پروردگارمحمّد ! انتقام دختر محمّد(س) را بگیر.

دعا برای ظهور امام عصر(عج) از راههای نجات در دوران ظلمانی غیبت است؛ زیرا امام حسن عسگری فرمودند:

سوگند به خدا- فرزندم- دارای غیبتی خواهد بود که هیچ کس در آن دوران از هلاکت و نابودی رهایی نمی یابد مگر کسی که خداوند او را بر اعتقاد به امامت وی استوار ساخته و بر دعا برای تعجیل ظهور آن حضرت توفیقش ببخشد.

آن حضرت در روایت دیگری چنین فرمودند:

...هر گاه صبح گاهان روزی دیدید که امامی از آل محمّد (ع) غایب گشته او را مشاهده نمی کنید، پس به درگاه خداوند عزّوجلّ استغاثه نمایید( و فرج و ظهور او را از پروردگار بخواهید) ، پس چه زود باشد که فرج و گشایش بر شما رخ نماید... .

امید است که هر چه زودتر شاهد برپایی دولت و حکومت امام عصر(عج) بوده وآن حضرت را از جان ودل یاری نماییم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت 17:21  توسط اميني ـ عباسي  | 

علت غیبت

می دانیم که خداوند تمامی اهداف انبیا را در قرآن خلاصه نمود. و شخص پیامبر اسلام (ص) به عنوان پیامبر خاتم ، همه ی حقایق الهی مورد لزوم بشر را به صورت تز در میان مسلمین قرار داد. و همان طوری که دیدیم ائمه ی اطهار هم برای اجرا و پیاده نمودن آن کوشیدند.

و توجه دارید که برای سعادت و کمال انسان ها به سه اصل اساسی نیازمندیم:

1- مکتب : باید نظام در میان مردم حکمفرما باشد تا در سایه ی آن انسانها به حقوق خود برسند، و از هرج و مرج و بی قانونی در امان باشند.

با خاتمیت این نظام به نام مکتب اسلام و تز قرآنی در جامعه قرار داده شده شد. پس از نظر مکتب خداوند عنایت فرموده و با بشراتمام حجت نموده است.

2- رهبری : می دانیم که ضامن اجرای مکتب رهبری آن است ، و همان طوری که در بحث امامت آمد،خوب فهمیدن و اجرای سالم و به هدف نهایی و غایت دین رسیدن به امامت در جامعه مربوط می شود.

خداوند با قرار دادن و نصب نمودن ائمه ی اطهار به مقام امامت راه را به انسان ها نشان داد.

3- آمادگی مردم : ولی اگر مردم آماده نباشند و پذیرای مکتب و رهبر نشوند به نتیجه ی اصلی نایل نخواهند شد. زیرا نفوذ مکاتب و اجرای اوامر رهبران به صورت جبری نیست.

اصولا حکومت ها و نظام های حاکم به یکی از صور ذیل تحقّق می یابد.

1- از راه زور و استبداد ، بدین گونه که فردی و یا افرادی با تکیه به قدرت خود ، دیگران را در زیر سلطه ی خود کشیده وهر کس هم که مخالفت نماید به قتل و تبعید کشانده و همه را مطیع و منقاد خود می سازند.

2- از راه فریب و استحمار ، بدین نحو که فرد و یا افرادی با نینرنگ و حقه بازی و با وعده و وعید خود را بر دیگران مسلط نموده و مادامی که دیگران به نیّت وهدف سوء آنان واقف نشده اند بر سلطه جویی خود ادامه می دهند.

3- از راه پذیرش و آمادگی و همراهی و همگامی مردم ، یعنی نظام فکری انسان ها بدان جا می رسد که عالی ترین مکتب و بهترین رهبر را شناخته و با تمام وجود پذیرای او شده واز او دفاع می نمایند.

در مورد خاتمیّت پیامبر اسلام ( ص) در بحث نبوت آمده که جامعه شناسان برای تکامل انسانها دوره هایی را در نظر گرفته اند. بهترین دوره، دوره ی رشد فکری و مبارزه ی افکار است. از دید آنان انسانها به آنجا می رسند که در بین افکار و اندیشه ها(مکاتب) بهترین را برگزیده و برای آن مبارزه می کنند.

انبیا و اولیا هیچ گاه از دسته ی اول و دوم ذکر شده نمی باشند، زیرا می دانند که :

دولت ازآن حق و برای باطل جولانی بیش نیست.

هدف کاروان الهی این است که انسان بسازد و برای انسان ساختن پذیرش و آمادگی خود مردم شرط است، کما این که قرآن کریم می فرماید :

این کتاب بدون شک ، متّقین را هدایت می کند .

یعنی اگر کسی خواهان هدایت نباشد، قرآن به صورت جبری او را هدایت نمی کند.

غیبت امام زمان (عج) یکی از بهترین وسیله ی آماده نمودن مردم است. مردم در اثر نپذیرفتن امام و زیر بار خدا نرفتن دچار فراعنه و طواغیت می شوند، و سرشان به سنگ می خورد در این زمان فریاد بر می آورند که آری راه خدا را می خواهیم.

وقتی انسان زیر بار خدا نرفت، گرفتار حقه بازی فریب کاران می شود و خسته و دل مرده از همه می برد و اینجاست که دوباره به سوی خدا بر می گردد.

امام (عج) غایب می شوند تا انسانها دردِ نبودِ او را احساس کنند. امام مخفی می شود تا مصداق جدائی تاجا نیفتد دوست قدر دوست کی داند، تحقّق یابد. امام پنهان میگردد تا بشر قدر نعمت از دست رفته را بشناسد و خلاصه آماده ی پذیرای امام شود.

آری درغیبت امام است که مشتاقان راه خدا از اعماق جان فریاد می زنند :

خدایا از نبود پیامبرمان به درگاه تو شکایت می کنیم و از غیبت ولی و سرپرستمان و زیادی دشمنان و کمی یاران و فتنه های بسیار به تو شکایت می کنیم......

روایات بسیاری از معصومین رسیده که مؤید همین مطلب است. اگر امام زمان(عج) غایب نمی شدند می بایست یا در میان مردم ظاهر می شدند که قطعاً چون یازده امام دیگر به قتل می رسیدند و خداوند مرتباً امام می فرستاد و مردم هم او را می کشتند و در نتیجه قداست این امر از بین می رفت و یا خداوند امامی قرار نمی داد تا زمان آماده شدن مردم که این هم نشدنی است، و امکان ندارد جامعه بی امام بماند. وهمان طوری که در روایات قبلی دیدیم امام غایب به منزله ی آفتاب زیر ابر است و وجود امام ضروری است.

پس چاره ای نیست. باید امام باشد وظاهر و آشکارهم نگردد تا مردم آمادگی لازم را بیابند و زمینه را برای تحقق حکومت واحد جهانی آن حضرت فراهم سازند که در نتیجه ی عدل و داد در سراسر دنیا تحقق یابد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت 17:15  توسط اميني ـ عباسي  | 

   غیبت امام زمان (ع)                                                                                    امام زمان (عج) از تاریخ شهادت پدر بزرگوارش امام حسن عسگری(ع) یعنی سال 260 هجری قمری از دیده ها نهان شدند ، ولی غیبت آن حضرت به دو گونه می باشد.                از سال 260هجری تا سال 329هجری قمری که حدود 69 سال می شود دوران غیبت صغرای آن حضرت می باشد و از سال 329 تا کنون دوران غیبت کبری نامیده می شود.              فرق غیبت صغری با کبری این است که در دوران غیبت صغری آن حضرت نوّاب خاص داشتند، یعنی خود امام (ع) افرادی را به عنوان نایب برگزیده بودند و آنها واسطه ی بین مردم و امام (ع) بودند. مطالب را به عرض امام می رساندند وجواب گرفته و از این طریق نیاز مردم را بر طرف می ساختند، این افراد به ترتیب از این قرار هستند:

1- عثمان بن سعید

مردی بزرگوار و متدین و با تقوی از اصحاب امام حسن عسگری(ع) بودند.صاحب کرامات بوده و مورد اطمینان امام هادی وامام عسگری(ع) بودند.

2- محمّد بن عثمان

بعد از رحلت جناب عثمان بن سعید فرزند گرامی وی جناب محمّد بن عثمان نایب خاص امام زمان (عج) شدند .جناب محمّد بن عثمان حدود 50 سال نایب خاص امام (ع) بودند.

3- حسین بن روح

جناب محمّد بن عثمان در زمان مرگ خود جناب حسین بن روح را به عنوان جانشین خود و نایب خاص امام (ع) به شیعیان معرّفی کردند. حسین بن روح از خاندان نوبختی ها ست، خاندان نوبختی بسیار محترم و دارای افراد وزینی هستند.

4-علی بن محمّد بن سمری

این بزرگوار نایب چهارم امام زمان (عج) بودند. دارای کرامات بسیار بوده است. شش روز قبل از مرگشان توقیع مبارکی از طرف امام زمان (عج) دریافت کردند که در آن چنین آمده بود:

به نام خداوند بخشنده ی مهربان ، ای علی بن محمد سمری خداوند اجر برادرانت را در مرگ تو زیاد گرداند. تو در شش روز آینده خواهی مرد. پس کارهایت را جمع و جور کن و هیچ کس را جانشین قرار مده چون غیبت کامل واقع خواهد شد. و من تا زمانی که خدا اجازه ندهد ظهور نخواهم کرد، و این پس از مدتی طولانی است آنگاه که قلبها را قساوت گرفته و زمین از جور و ستم پر شده باشد . در میان شیعیان ما ممکن است افرادی ادعای مشاهده ی مرا (یعنی نیابت خاصه ) بنمایند بدانید هر کس قبل از خروج سفیانی و صیحه ی آسمانی چنین ادعا کند او دروغگوست.

بعد از وفات علی بن محمد سمری دوران غیبت کبرای امام (ع) شروع شد .

در این دوران نیابت به صورت عامه هست ، یعنی هر کس که شرایط نیابت را پیدا کرد به عنوان نایب عام امام که همان مرجع تقلید باشد انجام وظیفه می کند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت 17:13  توسط اميني ـ عباسي  | 

امام زمان (عج) در روایات

روایات بسیار زیادی از پیامبراسلام (ص)در خصوص امام زمان(عج)نقل شده است که شیعه و سنی آنها را در منابع خود ذکر کرده اند.درذیل به ذکر چند حدیث ازاین منابع می پردازیم:

پیامبراسلام (ص) فرمودند دنیا سپری نمی گردد تا این که مردی از اهل بیت من که هم نام من است برعرب حکومت کند.

ابی داوود که یکی از نویسندگان صحاح سته ی اهل سنت است در صحیح خود این حدیث را نقل می کند:

پیامبر اسلام (ص)فرمودند:اگراز دنیا جز یک روز هم باقی نماند خداوند در آن روز مردی را از اهل بیت من بر می انگیزاند که جهان را پر از عدل و داد می کند،کما این که از جور و ستم پر شده باشد. 

این روایت تأکید بسیار پیامبر را بیان می کند.لذا از این بیان این گونه که اگر یک روز هم از عمر دنیا باقی باشد چنین خواهد شد.یعنی ظهور مهدی (عج)از مسلّمات و قطعیّات است.

سید عبدالوهاب شعرانی در جلد دوم کتاب الیواقیت و الجواهر چنین گوید :

مهدی فرزند امام حسن عسگری است که در نیمه ی شعبان سال  255متولد شد و زنده و باقی خواهد ماند تا با عیسی ظهور کند .

همین شعرانی از باب 366کتاب فتوحات مکیه محی الدین عربی چنین نقل کرده است : 

وقتی که  ظلم و جور زمین را فرا گرفت مهدی خروج می کند و زمین را پر از عدل و داد می نماید ، آن جناب از اولاد رسول خدا و از نسل فاطمه است. جدّش حسین است و پدرش حسن عسکری فرزند امام محمد تقی ..... فرزند حسین بن علی بن ابیطالب است.

توجه دارید که این دانشمندان این مطالب را از روایات برداشت کرده اند وگرنه از طرف خود ، حق و جرات چنین اظهار نظرها یی را ندارند.خلاصه آنقدر مطلب روشن و واضح بوده که ابن خلدون می نویسد:

بدان مشهور بین عموم مسلمین در طی دوران این است که باید در آخر الزمان مردی از اهل بیت پیامبر ظهور کند که دین را تایید و عدل را آشکار گرداند و مسلمین از او پیروی نمایند و او بر ممالک اسلامی مسلط می شود و همانا او به نام مهدی (عج) نامیده شده است.                      به طور کلی می توان گفت که اعتقاد به مهدی (عج) و ظهور آن حضرت در آخرالزمان مطلب ساده و معمولی نبوده ، بلکه از صدر اسلام در اذهان مسلمین جا داشته و در تفسیرآیات و شرح روایات به این مطلب زیاد برخورده اند، تا آن حد که نویسندگان بسیاری قبل از ولادت آن بزرگوار در خصوص ایشان کتاب نوشته اند. از جمله ی آنان نویسندگان ذیل می باشند.

1- علی بن حسن بن محمد طائی از اصحاب امام موسی (ع)

2- حسن بن علی بن ابی حمزه از اصحاب امام رضا (ع)

3- عباد بن حشام اسدی از اصحاب امام رضا (ع)

4- علی بن حسن بن فضال از اصحاب امام هادی (ع)

5- فضل بن شاذان از اصحاب امام عسکری (ع)

این همه آثار در منابع اسلامی نشانگر اهمیت مسئله ی امام زمان است . هر محققّی با اندک توجّه به این همه آیات و روایات و مطالب تاریخی یقین می کند که اعتقاد به امام زمان (ع) از زمان پیامبر اسلام (ص) رواج داشته و انتظار فرج در طول تاریخ اسلام وجود داشته است.  
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت 17:12  توسط اميني ـ عباسي  | 

امام زمان(عج) در قرآن

اعتقاد به امام زمان ریشه ی قرآنی دارد.آیات بسیاری از قرآن کریم در این خصوص نازل شده است،که به برخی از آنها می پردازیم:

1-بر آنانکه در روی زمین شمرده شدند منّت می گذاریم و آنان را پیشوا و وارث زمین قرار خواهیم داد.(سوره ی قصص_آیه ی 5)

2-اوست آن که رسولش را به هدایت و دین حق فرستاد تا بر همه ی کیشها چیره گردانش هر چند که مشرکان اکراه داشته باشند.(سوره ی صف _آیه ی9)

سید مومن شبلنجی از علمای اهل سنت در کتاب نور الابصار گویدمنظور از این آیه مهدی(ع)است که از فرزندان فاطمه زهرا رضی الله عنها می باشد.

قرطبی عالم سنّی دیگر در کتاب الجامع لا حکام القرآن در تفسیر آیه ی فوق گوید:

احادیث صحیحه به تواتر رسیده است که مهدی از نسل پیغمبر اکرم(ص) است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت 17:11  توسط اميني ـ عباسي  | 

مهدي موعود در اخبار واحاديث

اخبار وروايات فراواني در باب موضوعات مختلف ديني بيان شده است كه در كمتر موردي به اندازه ي موضوع امام زمان روايت نقل شده است . كه در اين جا فقط به ذكر دو مورد از آن ها بسنده مي كنيم .

  1. علامه سيد محسن امين از ابو سعيد خدري نقل كرده كه رسول الله (ص) به فاطمه (ع) فرمود :
  2. دخترم هفت چيز به ما خاندان عطا شده كه به احدي پيش از ما داده نشده ، نبي ما بهترين انبياء است كه پدر توست و وصي ما بهترين اوصياء است كه همسر توست و شهيد ما بهترين شهداست كه عموي پدر تو حمزه است و آن كس كه با دو بال رنگين در بهشت پرواز مي كند از ماست و او عمو زاده ي تو جعفر است و دو سبط اين امت فرزندان تو حسن وحسين از مايند و سوگند به خدايي كه جز او خدايي نيست مهدي اين امت كه عيسي بن مريم پشت سر او نماز مي خواند از ماست ، آن گاه دست بر شانه امام حسين زد و سه بار فرمود : مهدي از اين است .

  3. از شيخ صدوق نقل فرموده كه عبيد بن زراره گفته است : شنيدم امام صادق (ع) مي فرمود :

مردم امام خود را از دست داده و گم مي كنند او در مراسم حج حاضر مي شود و مردم را مي بيند ولي آنان او را نمي بينند .

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اسفند 1384ساعت 22:1  توسط اميني ـ عباسي  | 

توصيف چهره مبارك آن حضرت

 روايت شده آن حضرت شبيه ترين مردم است به رسول خدا (ص) در خلق وخو وشمايل .

چهره ي ايشان گندم گون است ، پيشاني مبارك فراخ ، سفيد ، تابان است ابروانش به هم پيوسته و بيني ايشان باريك ودراز است ، بر روي سمت راست صورتشان خالي است مانند ستاره اي درخشان ، چشمانشان سياه و سرمه گون ، چهره اش مانند ماه درخشنده و لباسي از نور بر تن دارند .

چنان نيك رو هستند كه گويند هيچ چشمي چهره اي به اين اعتدال نديده است .

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اسفند 1384ساعت 23:1  توسط اميني ـ عباسي  | 

اسماء و القاب آن حضرت

اول ) بقيه الله : روايت شده هنگامي كه آنحضرت ظهور كنند پشت كنند به كعبه و سيصد وسيزده نفر در اطراف آن حضرت جمع شوند و اولين چيزي كه به زبان آورند اين آيه است ( بقيه الله خير لكم ان كنتم مومنين )

دوم ) حجه : از القابي كه بسيار در احاديث و روايات به ايشان نسبت داده شده .

سوم ) خلف وخلف صالح : كه ايشان جانشين جميع انبياء و اوصيا گذشته بوده اند

چهارم ) شريد : كه مكرر با اين نام در زبان ائمه خوانده شده اند به خصوص اميرالمومنين و امام باقر (ع) و به معني رانده شده است از اين خلق نگونسار .

پنجم ) غريم : از القاب خاصه آن حضرت است كه هم به معني طلبكار هست وهم به معني بدهكار .

ششم ) قائم : يعني بر پا شونده در فرمان حق تعالي كه آن حضرت شب و روز مهياي فرمان الهي است كه به محض اشاره ظهور كنند .

هفتم ) محمد (ص) : اسم اصلي ونام اولي الهي آن حضرت است چنان چه در احاديث از پيامبر(ص) آمده كه مهدي (عج) هم نام من است .

هشتم ) مهدي (عج) : كه مشهورترين اسماء و القاب آن حضرت است .

نهم ) منتظر : يعني انتظار برده شده كه همه خلايق منتظر مقدم مبارك هستند .

دهم ) ماء معين : كه به معني آب ظاهر جاري شده بر روي زمين .

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اسفند 1384ساعت 22:59  توسط اميني ـ عباسي  | 

داستان ولادت

حكيمه خاتون دختر امام محمد تقي (ع)مي گويد :

امام حسن عسگري (ع) مرا طلبيد و فرمود :

عمه امشب نيمه شعبان است ، نزد ما افطار كن كه خداوند در اين شب فرخنده كسي را به وجود مي آورد كه حجت او بر روي زمين مي باشد .

عرض كردم : مادر اين نوزاد مبارك كيست ؟

فرمود : نرجس ، گفتم فدايت شوم اثري از حاملگي در نرجس خاتون نيست .

فرمود : همين است كه مي گويم . سپس به خانه حضرت وارد شده سلام نموده نشستم ، نرجس خاتون آمد تا كفش از پاي من در آورد و گفت : اي بانوي من شب بخير

گفتم : بانوي من و خاندان من تويي .

گفت : نه ، من كجا واين مقام بزرگ كجا ؟

گفتم : دختر جان امشب خداوند پسري به تو مي دهد كه سرور دو جهان خواهد بود همين كه اين سخن شنيد با كمال حجب وحيا نشست .

سپس نماز شام را گزارده ، افطار نموده خوابيديم سحر گاه براي نماز شب برخواستم بعد از نماز ديدم نرجس خوابيده و از وضع حمل او خبري نيست .

پس از تعقيب نماز دوباره خوابيدم و بعد از لحظه اي با اضطراب بيدار شدم . ديدم نرجس خوابيده است . در آن حال درباره ي امام ترديد مي كردم كه ناگهان حضرت از جايي كه حضور داشتند با صداي بلند مرا صدا زده فرمودند : عمه ترديد مكن كه وقت نزديك است .

چون صداي امام را شنيدم شروع كردم به خواندن سوره يس و سجده . در اين هنگام نرجس با نگراني از جا برخاست من به او نزديك شدم و نام خدا را بر زبان جاري كردم و پرسيدم : آيا احساس چيزي مي كني ؟ گفت : آري .

گفتم : ناراحت نباش دل قوي دار . اين همان بشارت است كه به تو دادم سپس هر دو به خواب رفتيم .

اندكي بعد برخاستم ديدم بچه متولد شده و روي زمين با هفت وضع خدا را سجده مي كند ؟ آن ماه پاره را در آغوش گرفتم ديدم به عكس نوزادان ديگر ، از آلايش ولادت پاك وپاكيزه است در اين هنگام امام حسن عسگري (ع) صدا زد : عمه جان فرزندم را بياور . چون او را نزديك پدر بزرگوارش بردم امام دست زير ران ها و پشت بچه گرفت و پاهاي او را به سينه مبارك چسباند و زبان در دهانش گردانيد و دست بر چشم ها و گوش هاي او كشيد و فرمود :

‌فرزندم با من حرف بزن

آن مولود مسعود گفت : اشهد ان لا اله الله وحده لا شريك له و اشهد و ان محمدا رسول الله

آن گاه بر اميرالمومنين (ع) و ائمه طاهرين (ع) درود فرستاد و بر پدرش سلام كرد .

امام فرمود :‍ عمه جان او را نزد مادرش ببر تا به او نيز سلام كند و باز نزد من برگردان چون او را نزد مادرش بردم سلام كرد ، مادر نيز جواب سلامش را داد . سپس او را نزد امام حسن عسگري (ع) بر گرداندم .

حضرت فرمود : عمه روز هفتم ولادتش هم او را نزد من بياور ، صبح روز نيمه شعبان كه به خدمت امام رسيدم سلام كردم ، روپوش از روي او برداشتم ولي بچه را نديدم عرض كردم فدايت گردم بچه چه شد ؟ فرمود : عمه جان او را به كسي سپردم كه مادر موسي فرزند خود را به او سپرد چون روز هفتم به حضور امام شرفياب شدم فرمود : عمه فرزندم را بياور .

او را در قنداقه پيچيده نزد حضرت بردم . امام همانند بار اول فرزندش را نوازش فرمود و زبان مبارك آن چنان در دهان او مي نهاد كه گويي شير و عسل به او مي خوراند ، سپس فرمود :‍

اي فرزند با من سخن بگو

گفت : اشهد ان لا اله الا الله ، آن گاه بر پيامبر خاتم (ص) و اميرالمومنين و ائمه (ع) يكا يك تا پدر بزرگوارش درود فرستاد سپس اين آيه شريفه را تلاوت نمود :

و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين و نمكن لهم في الارض و نري فرعون و هامان و جنودهما منهم ما كانوا يحذرون (سوره قصص آيه چهارم )

يعني اراده كرده ايم كه منت بنهيم بر آنان كه در زمين ضعيف شدند و آن ها را پيشوايان و وارثان زمين قرار دهيم و آن ها را در زمين جاي دهيم و به فرعون و لشكريان آنان نشان دهيم آن چه را كه آن ها از آن مي ترسيدند .

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اسفند 1384ساعت 22:54  توسط اميني ـ عباسي  | 

داستان ازدواج امام حسن عسگري (ع)

جشن مفصلي بود ، كاخ زيباي قيصر پادشاه روم به انواع زينت ها آراسته شده سيصد تن از رهبانان مسيحي و بيش از هفتصد نفر از اعيان و اشراف و حدود چهار هزار نفر از امرا و فرماندهان لشكر وبزرگان مملكت روم در اين جشن شركت كرده اند .

قيصر پادشاه روم مي خواست مليكا دختر پسرش يشوعا را (كه از خانواده ي مادري نسبش به شمعون وصي عيسي مي رسد ) را براي پسر برادرش تزويج كند ، تخت زيبايي كه به انواع جواهرات آراسته بود و بر روي چهل پايه قرار داشت آماده كرده اند .

پسر راروي تخت نشانده صليب هارا بر بلندي ها گذاشته اسقف ها صف كشيدند انجيل ها را گشوده و آماده مراسم عقد شدند . ناگهان صليب ها روي زمين ريخت و پايه هاي تخت در هم شكست و جوان از روي تخت به زمين افتاد و بيهوش شد ، رنگ اسقف ها پريد و بدن ها به لرزه در آمد .

كشيشان اين حادثه را به فال بد گرفته و از قيصر خواستند كه از انجام اين كار بگذرد ولي سلطان روم دستور داد دوباره تخت را مرتب كرده صليب ها را در جاي خود قرار داده و برادر آن جوان را روي تخت بنشاند و مليكا را براي او عقد كنند .

اما بار دوم همين كه كشيش ها آماده انجام مراسم شدند صداي شكستن تخت به گوش رسيد و صليب ها در هم ريخت و جوان بيچاره بر زمين غلطيد . مهمان ها متفرق شدند و قيصر شرمنده وغمگين به حرمسرا بازگشت .

در همان شب مليكا در خواب ديد كه :

حضرت عيسي (ع)و شمعون وگروهي ديگر از ياران عيسي (ع)به قصر جدش پادشاه روم آمدند و در جاي تخت منبري كه از آن نور مي درخشيد قرار دارد . چيزي نگذشت كه حضرت محمد (ص)پيغمبر خاتم و جانشين وي و جمعي از فرزندان او وارد قصر شدند.

حضرت عيسي به استقبال رفت و با آن حضرت معانقه كرده و خوش آمد گفت .

پيغمبر اسلام فرمود : يا روح الله من به خواستگاري دختر وصي شما شمعون براي فرزندم ( اشاره به امام حسن عسگري كرد ) آمده ام .

حضرت عيسي (ع)نگاهي به شمعون كرد و گفت : سعادتي بزرگ به تو روي آورده است قبول كن خويشاوندي با پيامبر اسلام را ، شمعون نيز پذيرفت ، سپس پيامبر اسلام بالاي رفت و خطبه اي انشا نمود و مليكا را به عقد امام حسن عسگري (ع) در آ‌ورد و حضرت عيسي (ع) و حاضرين را گواه نمود در اين هنگام مليكا از خواب بيدار شد ولي از آن محفل زيبا اثري نيافت . اما ديدن آن خواب نشاط و سروري در جسم و روح او به وجود آورد و خواب را براي كسي نقل نكرد

از ان شب به بعد قلبش در فراق امام حسن عسگري (ع) مي طپيد و از خورد وخواب ماند رنجور ولاغر و بيمار گرديد و به معالجه او پرداختند ولي پزشكان از معالجه او نااميد شدند .

جدش قيصر به ديدنش آمد وگفت: نور ديده هر خواهشي داري بگو تا در انجام آن بكوشم ؟

گفت : پدر جان قدري درباره ي اسراي مسلمين مهرباني كن شايد عيسي ومريم من را شفا دهند قيصر تقاضاي او را پذيرفت مليكا هم از خود حال بهتري نشان داد و جدش خشنود گرديد .

چهارده شب بعد خواب ديگري ديد اين بار ملكه اسلام حضرت زهرا (ع) و مريم وحوريان بهشتي را ديد كه به ديدن او آمدند حضرت مريم به مليكا فرمود : اين بانو سيده زنان و مادر حسن عسگري (ع) است يعني همان كسي كه او را در خواب ديده اي و تو را براي او خواستگاري كردند . مليكا خود را در آغوش حضرت زهرا (ع) انداخت و سخت گريست و گله كرد كه من از فراق فرزندت مي سوزم چرا او نزد من نمي آيد ؟

حضرت زهرا (ع) فرمود : تو مشركي پسرم به ديدار مشرك نمي رود ، خواهر من مريم از دين تو متنفر است . در اين موقع مليكا فورا شهادت به يگانگي خدا ورسالتحضرت محمد (ص) داد و مسلمان شد .

فاطمه زهرا (ع) نرجس خاتون را به سينه چسباند و فرمود : از اين پس منتظر باش كه فرزندم به ديدنت خواهد آمد .

شب بعد امام يازدهم در خواب به ديدن او رفت و فرمود : هر شب تا زماني كه در ظاهر به هم برسيم به ديدنت خواهم آمد .

نرجس گفت : چگونه من و تو به هم خواهيم رسيد ؟

فرمود : جدت قيصر لشگري به جنگ مسلمانان مي فرستد تو هم به طور نا شناس و در لباس خدمتگزاران همراه عده اي از كنيزان به آنان ملحق شو

طولي نكشيد كه جنگ سختي بين مسلمانان و روميان در گرفت پس از مدتي زد و خورد جنگ با پيروزي مسلمين تمام شد و نرجس را هم با ساير زنان به اسارت بردند ، اين جنگ در سال 248 هجري روي داد و در اين سال حضرت حسن عسگري (ع) 16 ساله بود .

كستي حامل اسيران به ساحل فرات رسيده و برده فروشان كنيزان را در معرض فروش گذاردند . نرجس كه لباس حرير سفيد بر تن داشت به وسيله عمروبن يزيد برده فروش در معرض فروش گذارده شده بود .

امام علي النقي (ع) در شهر سامرا زندگي مي كرد به غلام خود دستور داد تا فورا بشربن سليمان را كه از دوستان آن حضرت بود احضار نمايد.

پس از آن كه بشر خدمت امام هادي (ع) آمد حضرت به او فرمود : اي بشر تو از اولاد انصار هستي ، دوستي شما با ما هميشگي خواهد بود و تو مورد اعتماد ما هستي ، اكنون تو را از يك راز آگاه مي كنم كه موجب سر افرازي تو است مي خواهيم تو را مامور كنم براي خريدن يك كنيز ، درست به گفتار من دقت كن آن گاه حضرت نامه اي به زبان رومي نوشت و مهر كرد و به او دويست وبيست دينار داد وفرمود : اين پول را بگير و به بغداد برو در كنار فرات وكلاي عباسيان مشغول خريد بردگان هستند تو پيش عمروبن يزيد برو ، نزد او كنيزي از بزرگ زادگان است كه لباس حرير بر تن دارد و از اين كه او را به مشتريان نشان دهند يا اين كه دست بر بدنش بگذارند ممانعت مي كند بعضي از افراد به خاطر اين كه كنيزي با عفت است مي خواهند او را به سيصد دينار خريداري كنند ولي او حاضر نمي شود .

تو نزد او برو و بگو نامه اي از يكي از بزرگان به زبان رومي براي تو آورده ام صاحب نامه اخلاق وخصوصيات خود را شرح داده است نامه را بخوان اگر مايل شدي من وكيل او هستم و تو را براي او خريداري مي كنم .

بشر مي گويد : من به بغداد رفتم و به همان كيفيت كه امام (ع) دستور داده بود عمل كردم همين كه نامه را به دست كنيز دادم نرجس نامه را بوسيد و بر ديده نهاد و به عمروبن يزيد برده فروش گفت: من به صاحب اين نامه راضي هستم ، به خدا اگر مرا به او نفروشي خودم را مي كشم .

بشر با پولي كه همراه داشت و حضرت به او داده بود نرجس را خريداري كرد و او را نزد امام (ع) در سامرا برد .

حضرت امام علي النقي (ع) به نرجس فرمود : بشارت باد تو را فرزندي كه حكومت كند بر شرق وغرب جهان و زمين را پر از عدل وداد گرداند پس از آن كه پر شده باشد از ظلم و ستم . سپس او را به حكيمه خاتون خواهرش سپرد تا احكام اسلام را به او بياموزد و وسيله ازدواج او با امام حسن عسگري (ع) فراهم شد و مادر گرامي حضرت صاحب الامر امام زمان (ع) گرديد .

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اسفند 1384ساعت 22:51  توسط اميني ـ عباسي  | 

فانتظرو اني معكم من المنتظرين

مجموعه اي كه تحت عنوان چهاردهمين منجي پيش رو داريد به بررسي ابعاد مختلف زندگاني امام عصر (عج) مي پردازد . منجي اي كه جهانيان همه در انتظار قدوم مباركش هستند تا ناجي اين دنياي ظلماني باشد تا با ظهورش بار ديگر نور خدايي در جهان غالب شود .

عصري كه ما در آن زندگي مي كنيم عصر عجيبي است . همزمان با پيشرفت هاي علمي ، فساد وظلم سراسر جهان را فرا گرفته است . شايد شناخت آن حضرت بتواند زمينه هاي ظهور را آماده گرداند .

ما نيز براساس اين نياز بر خود واجب دانستيم كه در حد توان خود به شناخت آن حضرت در جامعه كمك كنيم تا شايد اگر لياقت حضور در زمان حكومت آن حضرت را داشتيم در پيشگاه ايشان شرمنده و خجل نباشيم .

اميدواريم توانسته باشيم حق مطلب را ادا كنيم و به شما در شناخت امام عصر خود كمك كرده باشيم .

اميد است با نظرات ، انتقادات و پيشنهاد هاي شما كاستي هاي احتمالي بر طرف گردد .

اميني ـ عباسي

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اسفند 1384ساعت 22:49  توسط اميني ـ عباسي  |